مولف ناشناخته
66
تاريخ شاهى ( فارسى )
صواب نباشد . و كسانى كه ايشان را صلاحيت و شايستگى مشورت بود آنان باشند كه ايشان به كمال عقل و متانت رأى و فرط ديانت و امانت موصوف باشند و وفور نصح و ارشاد ايشان معلوم شده ، و حسن محبت و مودّت و نيكخواهى و نيك انديشى ايشان محقق گشته ، و هر رايى و مشورتى صنفى و طايفهاى خواهند كه مناسب و مشاكل حال ايشان باشد ؛ مثلا در باب اقدام و اقتحام و كشش و كوشش و شبيخون و تعبيهاء جنگ و جدال و خدعهاء حرب و قتال و امثال اين عزايم با اهل جنگ و جدال و خدعهاء [ مشورت بايد ، كه رأى اهل ] قلم و عمايم لايق و موافق نبود ، از آنكه بر طبيعت اين طايفه و جبّلت اين قوم جبن و بددلى و طلب سلامت غالب [ باشد ] . [ 138 ] و آوردهاند كه ابو جعفر منصور خليفه در كشتن بو مسلم با بزرگى از اهل علم مشاورة كرد ، او گفت : اى امير المؤمنين ، من اهل اين مشاورت نباشم از انكه از من اين رخصت و فتوى صادر نشود كه مسلمانى كه منصب خلافت روى زمين ترا حاصل كرده باشد هلاك شايد كردن ، و باشد كه صلاح ملك و خلافت تو در هلاك او بود ، و ازينجا گفتهاند لكلّ عمل رجال . ديگر نيكوتر خلقى و پاكيزهتر سيرتى كه متضمن به وصول هر سعادتى و متوصل بحصول هر مقصودى و كرامتى باشد تعظيم علم و احترام علماست ، چنانچه فرمود ، عزّ من قائل : وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ؛ و اخبار نبوى هم بدين ناطقست كه العلماء ورثة الانبياء ، و جايى ديگر فرمود - عليه الصلاة و التحية : النظر فى وجه العالم عبادة . و اعتقاد پادشاه مىبايد كه چنان بود كه ملك خود را نتيجهء قلم و ثمرهء فتوى علماء دين شناسد كه : الدين و الملك توأمان . بيت . [ 139 ] بدان اى خردمند با آفرين * برادر بود پادشاهى و دين نه بىتخت شاهى بود دين بپاى * نه بىدين بود شهريارى بجاى